مرز چهل سالگی

متن مرتبط با «دوم» در سایت مرز چهل سالگی نوشته شده است

بخش دوم سفر...؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    بخش دوم سفر...اطلاعات جدیدی درباره «بخش دوم سفر...» منتشر شده که در ادامه مرور می‌کنیم. طبق گزارش‌های موجود، مرز چهل سالگیخاطرات و مسایل اجتماعی روزخب بچه ها برامون برنامه سفر به دو تا شهر دیگه رو تدارک دیده بودن. اولین شهر که با ماشین دو ساعتی از محل زندگی پسرم فاصله داشت شهر ویکتوریا... در ادامه تمامی اطلاعات منتشرشده را مرور می‌کنیم.مرز چهل سالگیخاطرات و مسایل اجتماعی روزخب بچه ها برامون برنامه سفر به دو تا شهر دیگه رو تدارک دیده بودن. اولین شهر که با ماشین دو ساعتی از محل زندگی پسرم فاصله دا...

    ادامه مطلب
  • بخش دوم سفر...

  • نیلوبلاگ

    خب بچه ها برامون برنامه سفر به دو تا شهر دیگه رو تدارک دیده بودن. اولین شهر که با ماشین دو ساعتی از محل زندگی پسرم فاصله داشت شهر ویکتوریا بود. وقتی به هتلی که از قبل پسرم رزرو کرده بود رسیدیم مشغول بررسی اتاق و امکانات بودیم که دیدیم یه جمعیت شیک و پیک توی حیاط هتل جمع شدن و مراسم دارن. بله مراسم عروسی یه زوج جوان در حال برگزاری بود... عروس زیبا و ساده بود و ساقدوش ها همه لباس های سبزیشمی قشنگ و یه دستی به تن داشتن. پدر عروس همراهیش می کرد که ما هم از بالا کنار پنجره شاهد بودیم . عروس احساساتی شد و گریه می کرد موقع اتمام خطبه عقدشون دستی هم برای ما تکون داد و ماهم با علامت قلب همراهیش کردیم Jپارلمان در این شهرقرار داره و شهری بسیار زنده و پر رونق و توریستی محسوب میشه... به پیشنهاد پسرم با ک...

    ادامه مطلب
  • زن دوم...

  • نیلوبلاگ

    بهمون توصیه کرده بود که حتما برای زالو و حشرات دیگه ای که توی این فصل در حیاط ویلا زیاد شدن سم تهیه کنیم. برای تشکر از زحمات گلی خانم که در نبود ما از باغچه ویلا نگهداری می کنه علاوه بر حقوق ماهیانه ای که به کارتش واریز کرده بودیم یه جعبه شیرینی هم تهیه کردیم و سر راه قبل از ورود به ویلا به خونه ش رفتیم ولی کسی در رو باز نکرد... البته براش پیام دادم و ایشون بعدازظهرخودش رو به ویلا رسوند و کلی بابت شیرینی تشکر کرد. کمی که گرم صحبت شدیم متوجه شدم خانمی که بهمراه ایشون برای نظافت ویلا قبل از عید اومده بودن هووی ایشون بودن!!! خب آخه من دیدم یه پسری همراهشون بود که به هردوشون مامان می گفت! گفتم شای...

    ادامه مطلب