خرید بک لینک

بهمون توصیه کرده بود که حتما برای زالو و حشرات دیگه ای که توی این فصل در حیاط ویلا زیاد شدن سم تهیه کنیم. برای تشکر از زحمات گلی خانم که در نبود ما از باغچه ویلا نگهداری می کنه علاوه بر حقوق ماهیانه ای که به کارتش واریز کرده بودیم یه جعبه شیرینی هم تهیه کردیم و سر راه قبل از ورود به ویلا به خونه ش رفتیم ولی کسی در رو باز نکرد...

البته براش پیام دادم و ایشون بعدازظهرخودش رو به ویلا رسوند و کلی بابت شیرینی تشکر کرد. کمی که گرم صحبت شدیم متوجه شدم خانمی که بهمراه ایشون برای نظافت ویلا قبل از عید اومده بودن هووی ایشون بودن!!! خب آخه من دیدم یه پسری همراهشون بود که به هردوشون مامان می گفت! گفتم شاید این دو تا جاری خیلی باهم صمیمی هستن که این بچه زن عموش رو هم مامان خطاب می کنه!!!

ولی ازصحبت های گلی خانم که البته با سرشکستگی و خجالت تمام تعریف کرد که ایشون هووی من هستن ... گرچه همه فکر می کنن ما جاری هستیم این موضوع دستگیرم شد. انقدر رنگ به رنگ شد تا این موضوع رو شرح داد که انگار این بنده خدا کار خطایی انجام داده. بعدش متوجه شدم که ایشون همسر دوم هست... گرچه همسر اول خیلی سن و سال دارتر از شوهرشون بود! خب تعریف کرد که ایشون دخترعموش بوده و به حالت مرسوم به عقد پسرعموش دراومده گرچه بزرگتر از شوهرش بوده... بعدشم که گلی خانم که کارگاه قالیبافی داشته با شوهرش آشنا میشه و با علم به اینکه ایشون یه زن و دو تا بچه کوچیک داشته به عقد ایشون درمیاد... البته می گفت خودش هیچکاره بوده و ریش و قیچی دست پدر و برادرش بوده...

گلی خانم می گفت داشتن چند زن هنوزم در این روستا مرسوم هست... البته اصلا از هووی خودش ناراحتی نداشت! کلی هم ازش تعریف کرد و گفت زن مظلوم و بسیار خوش اخلاقی هست. و اینکه یه روز نهار هر دو خانواده مهمون گلی خانم هستن و یه روز ناهار مهمون هووشون!!

یه لحظه خودم رو جای گلی خانم گذاشتم که می گفت هیچی بدتر از این پدیده( هوو داشتن) تو دنیا نیست و هیچ دردی بدتر از اون نمی تونه روی دل یک زن باشه!!! فقط تنها نگرانی ش این بود که مبادا شوهرش به فکر گرفتن زن سوم بیفته!!!

خیلی دلم براش سوخت. اینکه کار رسیدگی به ویلای ما و چند تای دیگه رو بعهده گرفته بود فقط برای این بود که یه فعالیتی داشته باشه که سرش گرم باشه و افسردگی نگیره... وگرنه به گفته خودش نیاز مادی دلیل این کارش نبود...

واقعا این رسم چند زنی رو درک نمی کنم. مگه میشه دل آدم مثل دروازه باشه و مهر و محبتش رو نثار چند تا زن همزمان با هم بکنه...


برچسبها:
هوو, روستا, ویلا, دخترعمو

برچسب: دوم, نویسنده: میلاد سامانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:59

صفحه بندی