
خیلی تلاش می کنم بعنوان یه مادر فرق نذارم بین بچه هام. اما... دخترم همش می گه تو بیشتر به پسرت می پردازی... با اون بیشتر گرم می گیری... بیشتر بهش اهمیت می دی... ولی بهرحال پسرم دیگه با ما زندگی نمی کنه و وقتی به خونه ما میاد مثل مهمون ازش پذیرایی می کنم... و این نکته به چشم دخترم میاد! تازگی ها خیلی روحیه شکننده ش نحیف تر شده... مثلا صبح امروز نگهبان زنگ زده و می گه بهتره ماشینتون رو جابجا کنین چون دارن اینجا عملیات بازسازی انجام می دن .... با زنگ تلفن که ساعت 7 نواخت دچار سردرد بدی شدم... یه ساعت بعد داشتم صبحانه رو آماده می کردم محض درددل به دخترم می گم: این نگهبان هم گند زد به خواب من... سر...
ادامه مطلب