همیشه مرداد، ماه خاطره انگیزی هست برام...
چون هم ازدواجم و هم تولد همسری و هم تولد پسرم توی این ماه رقم خورده...
جالب اینکه سالگرد ازدواجمون و تولد همسری تو یه روز هست...
و جالبتر اینکه همسری بخاطر مشغله کاری هیچوقت دقیق حتی روز تولد خودش یادش نیست! فقط می دونه مردادماهه...
درست هفته قبل بود که تاریخ تولد خودش و پسرمون رو دوباره با هم قاطی کرده بود و می پرسید!
یه لحظه دلم براش سوخت که حتی روز تولد خودش رو یادش نمی مونه...
بعد بهش گفتم نگران نباش من یادآوریت می کنمJ))
خلاصه که من براش یه صندل تابستانی از چرم میش گرفتم و دخترم یه کمربند از همون جنس...
پسرم از اونجا یه شلوار خوشگل براش گرفته و توی اسکایپ نشونش داد تا حضوری بهش برسونهJ
خواهرای همسری تلفن زدن که نیلو جون بگو چی احتیاج داره که همون رو براش کادو بگیریم ... منم هی گفتم بخدا همسری دوست نداره تو این مقوله کسی رو معذب و مقید کنه که حتما براش کادو بگیرن. ولی دور هم جمع بشیم خیلی خوشحال میشه...
دست آخر هم قرار شد براش لباس ورزشی بگیرن که تو جاده سلامتی پیاده روی میره استفاده کنه...
بهرحال برنامه پیک نیک گذاشتیم برای آخر هفته و با خانواده همسری توی پارک جمع شدیم و از هوای خوب و طبیعت استفاده کردیم و جاتون خالی جوج زدیم...
البته مخلفات و غذا رو من آماده کرده بودم و یکی از خواهرا کیک خرید که همسری سورپرایز بشه...
و واقعا هم سورپرایز شد و کلی ذوق کرد... چون اولش فکر می کرد بعد مدتها برنامه پیک نیک ترتیب دادیم... ولی وقتی کیک تولد و شمع و کادوها رو دید خیلی خوشحالتر شد...
البته چند روز دیگه هم تولد پسرم هست.. گرچه ما قبل از اینکه به کانادا بره براش یه کیک گرفتیم و کادوش رو نقدی بهش دادیم ... چون می دونستیم امسال روز تولدش کنار ما نیست.. فقط باید اسکایپی بهش تبریک بگیم. راستی چه خوب که این شبکه های سایبر هست و می تونیم بیشتر بهم نزدیک باشیم..