خرید بک لینک

وقتی برای Preschool( پیش دبستانی) ثبت نامش کردیم فکر نمی کردم بازیگوشی دخترم بهش اجازه بده که حواسش رو جمع درس کنه...

با اینکه هنوز خیلی زبان انگلیسی نمی دونست ولی با اعتماد به نفس بالا سر کلاس درس حاضر شد و همینطور که با پدرش منتظر ایستاده بودیم خطاب به ما گفت شما چرا هنوز منتظرین؟ خب برین خونه دیگه من می خوام با دوستام بازی کنم و ببینم خانم معلمم چی میگه!!!

ما خوشحال به خونه برگشتیم... هر روز یه برگه تکلیف به خونه می آورد ولی انقدر بازیگوش بود که منو دق می داد تا این دو صفحه مشق رو انجام بده! اما بهرحال کاملش می کرد.

تا اینکه به ایران برگشتیم و سال پنجم دبستان می پرسید که مامی حتما من باید دیپلم بگیرم؟! شونه هام رو بالا می انداختم و می گفتم خب آره دیگه این حداقل تحصیلاتی هست که باید داشته باشی!

کم کم که راهنمایی تموم می شد می گفت مامی من حتما باید سیکل بگیرم؟ می گفتم آره دیگه روستایی ها هم حداقل سیکل رو دارن...

دیپلم که می گرفت می پرسید یعنی من حتما باید برم دانشگاه؟ می گفتم خب پدر و مادرت تحصیلات دانشگاهی دارن تو یعنی نمی خوای بری دانشگاه! می گفت چرا ولی خیلی حوصله ندارم!

بهرحال دانشگاه هم رفت و لیسانس گرفت... می گفت من که حالا حوصله خوندن فوق رو ندارم... ولی دیروز با خوشحالی اومد گفت یه خبر خوب من برای رشته مترجمی زبان مجاز شدم. تو دلم گفتم منو دق داد تا اینجا ولی بالاخره فوق هم می خونه J))

خلاصه که بچه ها کار خودشون رو می کنن... در این اوضاع ما فقط باید هدایتگر باشیم و زیاد حرص و جوش نخوریم.. گرچه کار سختیه ولی خب نشد نداره. زندگی جریان خودش رو طی می کنه.


برچسبها:
تحصیلات, دانشگاه, دیپلم, فوق

برچسب: درس,بازیگوشی, نویسنده: میلاد سامانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:59

صفحه بندی