این روزا سرم شلوغه... البته اینم بگم مامان خداروشکر خیلی بهتره. بخصوص نسبت به زمانی که خونه من بود..
از یه طرف کارای سایت و خونه خودم و از طرفی دکتر و درمان مامان و سرکشی... حالا این وسط تولد دخترم هم بود...
یادمه ما قدیما تولدمون هم بسیار ساده تر برگزار می شد. شاید مامان کیک درست می کرد و شاید از بیرون می گرفتن که احتمالش کمتر بود.
فقط دوستان مدرسه و همسایه ها یه بعد از ظهر دعوت می شدن و هدیه های ساده مثل مداد رنگی و ماژیک و دفتر نقاشی کادو می گرفتیم . تازه جشن تولد فقط تا دوره راهنمایی بود... بعد از اون فقط خونواده یادشون بود و هر کس بنا به شناختی که از خواهر و برادر داشت هدیه می گرفت..
ولی الان. پوووووف. دخترم از چند ماه قبل بهش فکر می کنه یه جوری که همه مون رو به خط می کنه و برامون می شمره که به چی نیاز داره! که البته هدیه ساده ای هم نیست... کلی برنامه ریزی می کنه و رستوران مورد نظر و دلخواهش رو اعلام می کنه... یعنی قشنگ منو روانی و کلافه می کنه...
حالا فکر کنین تو این هیرو ویر کارای عید و بیماری مامان و رسیدگی بهش.... اینم روی مخم بود
تا اینکه هر روز که اومد خونه گفت وااااااای من دیگه از این ماشین دنده ای خسته شدم و کاش بابا به فکر باشه و یه اتومات بگیره و ...
منم هی دندون رو جیگر گذاشتم و چیزی نگفتم . ولی یه روز صدام دراومد و گفتم ببین دخترم تو که پارکینگ نداری و سه بار هم ماشینت رو هی دزدیدن و بابای بیچاره افتاده دنبال کارهاش... حالا فکر کن ماشین صفر اتومات رو بدون پارکینگ اگه بدزدن دیگه هیچی!
ولی اصلا حرف حساب به گوشش نرفت که نرفت.
حالا اولویت های من : اول باید کابینت هام رو عوض کنم که دیگه بعد 14 سال قراضه و داغون شده... بعدش می خواستم فرشهام رو عوض کنم و تازه خونه رو رنگ کنیم ...
اما به قول مادرشوهر خدابیامرزم کلاغه از وقتی بچه دار شد هرگز یه شکم سیر غذا نخورد! حالا حکایت ماست. کل پولی که بابت این تعمیرات و تغییرات کنار گذاشته بودم رفت بابت ماشین برای ایشون!
همه ش هم تقصیر پدرش هست که این دختر رو دوردونه کرده! آییییییی لجم می گیره که انقدر خام می شه زود!
نمی دونم چرا حرفها و درخواست های من انقدر بی اثر هست روی ایشون.
آخه من هرگز ماشین رو سرمایه نمی دونم اونم تو ایران. یا همه ش باید برای بیمه و قطعات و بنزین خرجش کنی و یا دل به تکون باشی که آقا دزده ترتیبش رو نده! والله
حالا فکر کنین تو این شرایط به نظرم اصلا نیازی نبود. یکی نیست بهش بگه بچه به همین که داری قانع باش خب. مگه اصلا همه هم سن های تو ماشین دارن که حالا حتما اتومات باشه!!!
بهرجهت کادوی تولد خوبی گرفت. خوشا به حالش...
برچسب:
نویسنده: میلاد سامانی