خرید بک لینک

همیشه هم مرد خانه بود و هم زن خانه! خرید و رسیدگی به امور منزل را حتی زمان حیات بابا بعهده داشت... اما مرد بیرون هم بود. بابا همیشه گرفتار کسب و کارش بود اما مامان زن قوی و مدیری بود که به تمام امور رسیدگی می کرد... حتی بازسازی خانه و ملزومات آن...

اما این زن مدیر و قوی چند ماهی است که در بستر بیماری افتاده... مشکلات گوارشی... سنگ کلیه... اما وقتی با کلید شدن دندانها و علائم بحرانی دیگه با اورژانس تماس گرفتن... به بیمارستان منتقل شد. مشکلات گوارشی اونجا حل شد اما سی تی از مغز نشانگر لکه ای روی مغز بود... نگرانشم. طاقت نیاورد که بیمارستان بمونه... انقدر داد و بیداد راه انداخت که خواهرم مجبور شد برگه های ترخیص رو با مسئولیت خودش امضا کنه و بیارتش خونه...

مدارک اسکن رو به چند تا دکتر مغز و اعصاب نشون دادن... خب سن و سال بیمار مانع از جراحی هست... چون احتمال بهوش اومدن تو این سن ریسکش بالا هست...

مادر قوی که همیشه تکیه گاه فرزندان بود حالا از ایزی لایف استفاده می کنه و گاهی به قدری ساکت میشه که نگرانش می شی و در طول شب بی خوابی هاش و اینکه مدام با این بدن لاجون که حالا به سختی راه می ره و به کمک چند نفر می خواد بره دستشویی...

برای خوردن غذا حریص هست اما فقط چند قاشق می خوره... سیر میشه... با گذشت یه ساعت با همه دعوا می کنه که چرا به من غذا نمی دین!!!

هربار که دستشویی میره باید هم ایزی لایف رو داشته باشه و هم بره حمام و از کمر به پایین رو شستشو بدیم وگرنه داد و قال به پا می کنه...

این هم شرح حال من بعد از بیماری خودم هست... البته به توصیه دکتر بعد از ترخیص از بیمارستان راهی ویلای شمال شدم.. تو اوج برف تهران شمال بودم ... اونجا بارانی بود. از هوای پاکش استفاده کردم... ولی بخاطر بیماری مامان برگشتم...

امروز قراره من از مامان پذیرایی کنم. برام دعا کنید که از پسش بربیام. مادری که هوای مارو داشته و سالها مارو بزرگ کرده... حالا محتاج ماست.


برچسبها:
مامان, بیمارستان, لکه روی مغز, دکتر مغز و اعصاب, ایزی لایف

برچسب: نویسنده: میلاد سامانی تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1396 ساعت: 15:09

صفحه بندی