خرید بک لینک

-مامی من برم خونه دایی فوتبال رو باهم بببینم؟

- نه من نمی رسم شمارو ببرم خونه دایی... برو طبقه پایین با عمه فوتبال ببین که تنها نباشی. نه بابا عمه که اصلا هیجانی نمیشه! ولی با دایی هیجانش خیلی بیشتره... اینا مکالمات من و پسرم وقتی فقط چهارسالش بود! از همون بچگی عاشق فوتبال بود... و البته تو این بازی خیلی هم استعداد داشت.

و برعکس من اصلا فوتبالی نبودم و حتی از دنبال کردن بازی هم کسل می شدم. البته همسری هم خیلی فوتبالی نبود ولی خب هروقت بازی فوتبال بود و فرقی هم نداشت که داخلی هست یا خارجی ... کانال تلویزیون باید رو فوتبال تنظیم می شد!

و اما حالا پسرم اون ینگه دنیا و به دلیل اختلاف ساعت با وجود این همه علاقه به فوتبال بخصوص بازی های آسیایی، حتی مستقیم نمی تونست اونارو دنبال کنه و بعدا خلاصه بازی ها رو می دید..

و اما من که اصلا فوتبالی نبودم، با علاقه بسیار که کمتر توی خودم سراغ داشتم اونارو دنبال می کردم. البته بگم ها بازی های جام جهانی هم برام جذاب بود و دیدنی و خب ایران تا یه جایی خوب پیش رفت و دیگه ... هنوزم هم مسابقات داخلی فوتبال برام جذاب نیست و فقط و فقط بازی های بین المللی ایران را دنبال می کنم و این سری هم که عالی بازی می کردن و من حسابی جذب شده بودم و حتی برنامه هام رو با ساعت پخش این بازی ها تنظیم می کردم و حتی بازی آخر که با ژاپن بود کلا باشگاه نرفتم ! خب چون وسط کلاسم می افتاد و کلی از بازی رو از دست می دادم...

ولی چه حالی اونروز ازم گرفته شد.. بهرحال ژاپن اولین گل مرده خوری رو که زد بچه ها روحیه شون رو باختن ... سوت های پی درپی داور استرالیایی نچسب هم که جای خود داشت که اعصابشون رو بهم بریزه. بهرحال موفق نشدیم ولی من همش دعا دعا می کردم که الهی قطر یه حال اساسی از این چشم بادومی ها بگیره و انقدر بعضی از این تحلیلگرا اینارو باد نکنن! و خداروشکر دعام گرفت و قطر با بازی منحصر به فرد و قشنگش این درس رو به اونا داد.

حالا جالبه بدونین که روزی که مسابقه قطر و ژاپن برگزار می شد به مهمونی دوره فامیلی (تعاونی) دعوت داشتیم و فقط نیمه اول رو توی خونه دیدیم و نیمه دوم رو از رادیو گوش می دادیم توی راه تا برسیم به مهمونی!

توی ماشین ، با تلاش رادیو رو روی موج ورزش تنظیم کردم ولی نمی دونم چرا همش این موج می پرید و خلاصه با شکنجه بازی رو دنبال کردیم و ذوق مرگ شدم وقتی قطر با سه گل از ژاپن تک گله برد و خوشحالیم قابل وصف نبود! اصلا نمی خواستم ژاپن اول بشه... اونم بخاطر برد نامردی که دربرابر ما داشت.

بگذریم ... وقتی با پسرم اسکایپ می کردیم و می دید که من با هیجان از این مسابقات براش می گم کلی متعجب شده بود! می گفت مامی تو کی فوتبالی شدی! می گفتم بین المللی ها برام مهم و جالب هست. البته همیشه مسابقات والیبال رو با علاقه دنبال می کردم پیش از این که پسرم گفت تو که والیبال دوست بودی و به شدت اونارو دنبال می کردی... گفتم خب به نیابت از تو فوتبال رو هم دنبال می کنم البته فقط بازی های بین المللی تیم ملی ایران رو...

کلی از شرکتی که توش جاافتاده و کلی دوست پیدا کرده گفت. اینکه توانایی هاش مورد توجه رییس قرار گرفته و اظهار خوشحالی می کنه که خوب شد تورو استخدام کردم! خلاصه خداروشکر اوضاعش بر وفق مراد بود و دوری از ما اذیتش می کنه و دیگر هیچ. تلاش داره که عید بیاد پیش ما .. تا ببینیم خدا چی می خواد.

امسال اصلا و به هیچ وجه دل و دماغ عید و نوروز و تعطیلات و ... ندارم. حتی حوصله خودم رو هم ندارم وای به حال دید و بازدیدهای عید و بقیه حواشی...

هرگز هیچ سالی از سالهای عمرم انقدر در مورد سال نو و عید بی حوصله و بی انگیزه نبودم. ولی امسال کلا نسبت بهش بی توجهم. برنامه ریزی خاصی ندارم و اصلا برام مهم نیست که قراره چی بشه حالا. با خودم می گم این سال بره و نو بشه که از هولش دربیایم!

شمارو نمی دونم ولی این حس و حال من هست...

برچسب: نویسنده: میلاد سامانی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 0:52

صفحه بندی