از چند سال پیش که به ایران برگشتیم تمام دکور خونه رو به مرور طی سه سال یه بار تغییر دادم به غیر از فرش ها...
راستش پسرخاله همسری تو خرید و فروش و صادرات فرش دستباف کار می کنه و از همون ابتدا فرش هامون رو از ایشون خریدیم و خیلی هم دوستشون داشتم و با اینکه زمینه کرم هست خیلی خوب ازش نگهداری کردم و هر چند سال یه بار قالیشویی رفته و سربلند بیرون اومده...
اما یکی دو سالی هست که دیگه از رنگ کرم خسته شدم و می خوام زمینه قرمز و لاکی و اینا و ترکیبی از لاکی و کرم بگیرم که حال و هوای خونه با رنگ گرم تر تغییر کنه.
واسه همین تا شنیدم نمایشگاه فرش دستباف هست پنج شنبه ای با همسری رفتیم تا ببینیم اوضاع از چه قراره ... از ورودی یکی از غرفه ها که نوشته بود تابلو فرش و فرش های تبریز و... وارد شدیم. یعنی چشم آدم به این همه هنر خیره می ماند و گلهای ابریشمین این صنعت زیبا چشم هارو می نواخت...
البته قیمت هارو که می پرسیدیم تو دلم شک داشتم که بتونم یه جفت فرش خوشگل برای خونه تهیه کنم. بعدش به مرور به همسری گفتم بیا دور این گرون قیمت هارو خط بکشیم و یه جفت فرش در سطح نرمال بگیریم که به لحاظ مالی خیلی بهمون فشار نیاد...
بهرحال دو مدل رو پسندیدیم و با فروشنده هم به توافق رسیدیم و کارت فروشگاه اون رو گرفتیم که با یه کم بالا پایین کردن پول رو تأمین کنیم تا بتونیم اون فرشی که چشممون رو گرفته بود بگیریم...
تو این بین همسری با پسرخاله ش تماس گرفت و عکس فرشهایی که دیده بودیم رو براش تلگرام کرد و ایشون هم گفت باشه سعی می کنم عین همین ها رو با قیمت مناسب برات پیدا کنم... البته من از نوعی که متعلق به " بیجار" بود خیلی خوشم اومده بود بخصوص که خیلی مقاوم هست این نوع و فروشنده یه نمونه فرش بیجار رو بهم نشون داد که گفت این فرش متعلق به 40 سال پیش هست ولی انگار نو بود!!! و اینکه این نوع فرش در آلمان به فرش آهنین معروف هست...
ولی خب یه کم قیمتش بالا بود یعنی به عبارتی یه جفت فرش 9 متری حدود 50 میلیون تومن در می اومد... دوست داشتنی بود ولی با قیمتی قابل تأمل. حالا قراره با پسرخاله که متاسفانه امسال در نمایشگاه غرفه نداشتن مشورت کنیم تا ببینم بلکه بتونم امسال فرش هامون رو نو کنم.
البته هنوزم این فرش هایی که دارم رو دوست دارم ولی از رنگش خسته شدم. پسرم می گفت مامی من فرش هاتو می خوام کلا شوهرشون نده لطفا J))
بعد از اینکه از نمایشگاه برگشتیم یه ناهار مختصر خوردیم و همسری درست مثل یک پاندا رفت خوابید و من موندم و تمیزکاری آشپزخونه. داشتم فکر می کردم در عرض یه هفته چرا انقدر این آشپزخونه که هر روز هم سعی می کنم مرتبش کنم اینطوری می شه... بعد متوجه شدم که هم خونه های بی دقت و شلخته ای دارم خب...
دقیقا تا ساعت 5 بعد ازظهر تمیزکاری خونه به طول انجامید البته همسری هم در انجام گردگیری کمک کرد اونم بعد از اینکه کلی پاندا رو صدا زدم که دیگه خواب بسه ... مگه قرار نبود به من کمک کنی و اینا... بخش مهم قضیه که خیلی ازش بدم میاد یعنی شستن سرویس ها بازم بعهده خودم بود...
برای شام هم تصمیم گرفتم کتلت درست کنم ... بعدش با اینکه داشتم از خستگی می مردم همسری گفت نیلو باید بریم خشکشویی لباسهارو بگیریم تازه میوه هم نخریدیم... بین راه متوجه شدیم بنزین هم نداریم .. وقتی برگشتیم شام رو خوردیم و غش کردم...
واقعا خواب چیز خوبی است که این همه آدم رو زنده و سرحال می کنه...
برچسب: فرش دستباف,فرش دستباف تبریز,فرش دستباف کاشان,فرش دستباف دست دوم,فرش دستباف قیمت,فرش دستباف قم,فرش دستباف تبریز قیمت,فرش دستباف اصفهان,فرش دستباف ابریشم,فرش دستباف مشهد,
نویسنده: میلاد سامانی