خرید بک لینک

لپ تاپ که درست نشد متأسفانه! می گن این قطعه ش پیدا نمیشه فعلا... منم با همین کیبورد خرابش می سازم فعلا.. چون از این برندهایی که تو بازار هست خوشم نمیاد.. پسرم این هفته داره میره کانادا .. می گفت اونجا برات می گردم اگه بود قطعه ش رو می گیرم برات..

هفته قبل مصاحبه داشت اونم از نوع اسکایپی! رزومه داده بود برای یک کمپانی که کارش بورس و ایناس البته این شرکت آمریکایی هست و توی کانادا شعبه داره و رزومه ش رو بررسی کرده بودن و با ماریا که اونجاس تماس می گیرن که برای مصاحبه بره و ماریا می گه فعلا برای دیدن والدین رفته ایران و اونها هم می گن اشکال نداره می تونیم یک مصاحبه اینترنتی ترتیب بدیم...

پسرم از مصاحبه راضی بود و حالا گفتن یه تست ایمیل می کنیم تا مهارتهات رو بسنجیم.. خلاصه که احتمال زیاد کارش جوره و میره که اونجا کلا مستقر بشه... روزها هی یادم می افته که واسه همیشه داره میره از پیشم یواشکی اشک می ریزم و بقیه که میان خونه به روی خودم نمیارم...

خداروشکر که باشگاه میرم حداقل تو همون یک ساعت به چیزی فکر نمی کنم بغیر از ورزش .............. شنبه میرم خونه ش که پک نهایی رو با هم انجام بدیم و یخچال و تخلیه کنیم و مواد غذایی رو جمع و جور کنیم که چیزی نمونه خراب بشه... اواسط هفته هم که میریم فرودگاه برای بدرقه ش..

الان تازه می فهمم وقتی چند سال پیش من و بچه هام رفتیم آمریکا مامانم چه کشید و می گفت همش بخاطر دوری ما گریه می کنه و من می گفتم چرا گریه! تازه الان درکش می کنم ... الهی بمیرم مامانم خیلی اذیت شد اون موقع! حالا خداروشکر پسرم و ماریا مرتب میان و میرن و سر می زنن ولی خب من تو اون پنج سال اصلا ایران نیومدم و مامان دیگه داغون شده بود از دوری ما....

الان واقعا دلم کنده شده... فقط یه مادری که از بچه ش دور باشه می تونه منو درک کنه. مثل اینکه بخشی از وجودم رو ازم جدا کردن و دارن می برن جایی که دیگه دستم بهش نمی رسه...

امیدوارم خدا بهم صبر بده که بتونم تحمل کنم این دوری رو ....

برچسب: نویسنده: میلاد سامانی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 0:52

صفحه بندی