خرید بک لینک

تصمیم داشتم اول به مامان سر بزنم بعدش به میهمانی خونه جاری جان برم. وقتی رسیدم خونه مامان خواهرم در رو باز کرد ولی هنوز از طبقه خودش نیومده بود بیرون... طبق معمول یه راست رفتم به واحد مامان هرچی صدا زدم جوابی نیومد! تو دلم گفتم حتما رفته دستشویی.. با کمال تعجب اونجام نبود! خونه سوت و کور ... تو دلم خالی شد... حس خیلی خیلی بدی بود! تا اینکه خواهرم اومد طبقه بالا و گفت برادرم مامان رو برده خونه خودش... یه نفس راحت کشیدم.

ولی دیگه فرصتی نبود که برای دیدنش برم خونه داداش... یه راست رفتیم خونه برادرشوهر. طبق معمول خانواده عروس جاریم هم دعوت داشتن...

بعد از یه کم احوالپرسی و خوردن میوه و چای .. بچه ها بازی " جِنگا" رو آوردن( چیدن چوب ها به صورت افقی و عمودی و ساختن یه برج) که البته از بزرگ تا کوچیک مشارکت کردیم و بازی قشنگ و پرهیجانی بود... به خودم امیدوار شدم که هر بار نوبتم رسید بدون خراب شدن برج یه چوب رو جابجا کردم و توی ساختن برج موفق بودمJ)

بعد از شام هم کلی پانتومیم بازی کردیم... همه به هیجان اومده بودن... گفتم خدا پدر بچه ها رو بیامرزه که بازی های خوبی تدارک دیدن ... هم بساط غیبت جمع شد و هم اینکه کلی هیجان زده شدیم و بهمون خوش گذشت...

آخر شب همگی فرِش به خونه برگشتیم. یادم رفت بگم که جمال خاشقجی در پانتومیم ما هم بود... نه اینکه همه جا حی و حاضر هست روح ایشون... گفتم اونجا هم اومده بود بنده خدا...

کلاسهای ورزش رو دوست دارم... اسپینینگ رو تا حالا امتحان نکرده بودم.. از این کلاس خیلی لذت می برم. البته هفته اول خیلی اذیت شدم چون بعد از چهار ماه دوباره ورزش می کردم.. در کل این ورزش پرهیجان رو دوس دارم ... خوشحالم که دوباره به باشگاه برگشتم.

مربی هم بسیار پر حوصله و نازنین هست. اینکه بتونی توی کلاس ورزش با مربی ارتباط خوبی برقرار کنی یعنی نصف قصه حلهJ

راستی دخترم با خواستگار مورد نظری که بهتون گفته بودم به نتیجه نرسید! خب تو این مدت کوتاه بیرون رفتن و اومدن .. سر بعضی مسائل توافق نداشتن. مثلا شروط ضمن عقدی که دخترم مصر بود حتما ازشون برخوردار باشه... خواستگار محترم با اینکه حق طلاق رو به دخترم بده موافق نبود... می ترسید از این قضیه. هرچی دخترم می گفت بابا تو بطور پیش فرض این حق رو داری و اگه این حق رو به من هم بدی تازه برابر می شیم... به خرج ایشون نرفت که نرفت... ما بزرگترها سعی کردیم قضیه رو حل کنیم ولی بی فایده بود...

خلاصه اینکه قسمت نبود... من بشدت در مورد ازدواج و خرید خونه به قسمت معتقدم. شما رو نمی دونم...

برچسب: نویسنده: میلاد سامانی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 0:52

صفحه بندی